سيد جلال الدين آشتيانى
809
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
و لا تحقيقا في جميع العالم على هذا الوجه و ما يخصه حكم و لا يدخل تحت قيد ، فانه الهى باق على حكم التقديس الاصلى ، و لا يتطرق اليه شك و لا غلط و لا كذب اصلا . صاحب اين وجه و متحقق به اين مرتبه ، اگر چنانچه مراقب قلب خود باشد ، بهنحوى كه فترت در اين مرتبه حاصل نشود ، و قلب بعد از معرفت سرّ تجدّد و خلق جديد ، كه از تجلى اسم جلال و جمال حاصل مىگردد ، و شهود اين معنى كه اين تجليات تكرار نيست ، و جميع خواطر و ادراكات صاحب اين مقام و مرتبه ، بسبب حق در مقام و مرتبهء اوليت واقع مىشود . افعال صادر از صاحب اين مقام و آثار ، مرتبط بحواس و مشاعر او بر اين اساس الهى مبتنى است . آنچه كه از او صادر مىشود . جميل و نيكوست . افعال صاحب اين مقام ، فوق مراتب جزاء است . « وَ ما تُجْزَوْنَ إِلَّا ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ » . حظّ مقربان ، شهود حق است ، و كتابى كه صحيفهء اعمال آنها باشد ، به آنها نسبت داده نشده است ، يعنى داراى صحيفهء اعمال نيستند . يكى از علامات اين مقام ، آنست كه حق سمع و بصر صاحب اين مقام است ، و صاحب آن بمقام قرب نوافل نائل شده است . يكى از وجوه قلب ، محاذات با عالم ارواح و عقول مجرده است ، و از اين وجه حقايق موجود در عقول مجرده منتقش در قلب صاحب اين مقام مىگردد . هر چه طهارت اين وجه كاملتر و صقالت مرآت آن تمامتر باشد ، ارتباط آن با عالم عقول تامتر خواهد بود . شدت اتصال و اتحاد اين وجه با عالم ارواح ، تابع صفاى قلب عارف است . مقام تام آن ، مقامى است كه قواى طبيعى مقهور قواى روحانى مىشود ، نور وجوه قلب ، نار طبيعت را خاموش مىنمايد و تكرر و خلط و امتزاجى كه از طبيعت در روح موجود است ، به كلى محو مىشود ؛ و نفس متصف بمقام استقامت كامل مىگردد . قلب نيز وجهى بعالم علوى دارد ، كه در اين مقام مظهر القاءات حق است ، باعتبار صورى كه در سماوات دارد . وجه ديگر قلب موازى عالم طبيعت است . شارع مقدس ، احكامى از براى اين مقام از قلب بيان نموده است : يجب على الانسان باعتبار هذا الوجه ، ان يستعمل القوى و الحواس فيما يتعين